نخونی از دست دادی.......................................................
ادامه مطلب
|
نامه مستر ایکس به آقای براهیمی
نخونی از دست دادی....................................................... ادامه مطلب + نوشته شده توسط mr.x and mis.x در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت
19:38 |
خانم رشیدی استاد دسینه استاد دسترنج اقای یزدانی استاد سوادی
ادامه مطلب + نوشته شده توسط mr.x and mis.x در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت
19:19 |
چندی پیش اسکندر تیما از بچه های ناز عمران یه دوس دختر واسه خودش پیدا کرد
میخاد باهاش پیوند زناشویی ببنده.خانوادهی دختر قبول داره ولی اسی هنوز در تلاش برای متقاعد کردنه خانوادشه مستر ایکس و میس ایکس برای این دو کبوتر دعا میکنه شمام دعا یادتون نره + نوشته شده توسط mr.x and mis.x در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت
20:45 |
سلام
سر یکی از کلاسامون با استاد ایکس بودیم همش فضولی بود کارمون وای خدا روز بد نبینه خانومم یا همون دوستم منو دید اینقدر سر وصدا خدا رحم کرد مثل بقیه ی خانوما ماهیتابه حوالمون نکرد البته منم مثل مردا عمل کردم سریع برا کارام توجیح و خلاصه شانس یارم بود استادمون هیچی نمیگفت من و دوستمم پر رو ولی اخر ترم نشونمون داد یه نمره ۹ برا من و ۹.۹۹ برا دوستم.اخه استاد حداقل ۹ میدادی اتیش نگیریم. خدا روز بد نبینه از ترم بدی امار کلاساشو میگرفتبم فقط برا مسخره بازی.اره اینم یجور انتقام گرفتن به شیوه ی ماست دیگه.الان که ترم اخرمه اینا همه واسم یه خاطره خوبه استاد جون من و دوستمو حلال کن جوونی کردیم
+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت
20:39 |
يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن، قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه، يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه: بابا عجب بدبختيهها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو ميخوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي! + نوشته شده توسط mr.x and mis.x در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت
23:14 |
من مامانمو خیلی دوس دارم این نوشته هامو تقدیم میکنم بهش
یه کم دیر شد ولی مامان می بخشه ادامه مطلب + نوشته شده توسط mr.x and mis.x در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت
10:39 |
یادم میاد x ساله پیش وقتی اومدم دانشگاه چه تصوراتی از دانشگاه داشتم. ادامه مطلب + نوشته شده توسط mr.x and mis.x در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت
21:35 |
سلام عزیزان امیدوارم حالتون خوب باشه.این وبلاگو من و دوس دخترم که تو دانشکاه ازاد قشم درس می خونیم نوشتیم.مطمئنم خوشتون میاد میخایم تو این وبلاگ واقعیت ها رو بگیم............... از عملکرد مسئولای دانشگاه گرفته تا دوس دخترا ودوس پسرای دانشگاه خودمون......... وای یه مطلب توب در مورد اقای اعظمی استاد ریاضی دارم.............. از اقای باباپور .....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از اقای سلیمانی و استاد عباسی تو دانشگاه سما و کاراشون........ از با حالی استاد افراز(استاد زبان)............ از عشقو عاشقیه اقای مظفری و خانم حبیبا که هر وقت رفتم تو اموزش گیر داده بهم. در کنار این میخایم براتون جک هایی بگیم از دانشگاه خودمون..... وای مامانم صدام زد باید برم ........بازم به وبلاگم سر بزنین........نظر خیلی برام مهمه...پس حتما نظرتونو بگین.. baybay + نوشته شده توسط mr.x and mis.x در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت
11:14 |
|
<<
|